یه عشقولانه پاییزی برای بابای فینگیل خان....

خندههای تو
کودکیام را به من میبخشد
و آغوش تو، آرامشی بهشتی
و دستهای تو، اعتمادی که به انسان دارم
چقدر از نداشتنت میترسم!
مرسی که هستی و هستی را رنگ میآمیزی
هیچ چیز از تو نمیخواهم
فقط باش ،فقط بخند ،فقط راه برو ......
بگذار عاشقانه نگاهت کنم .... و ببالم به خودم برای داشتنت، امیر زندگیم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه عشقولانه پاییزی برای بابای فینگیل خان....
